مددکاری یک حرفه ای است که طی آن افراد نیازهای در قالب یک نظام اجتماعی ودر جهت عمل کردن انتظارات شخص بیان میکنند بر دانش ، اصول ، مهارت وروش ها که هدف از آن کمک به افراد ، تا بوسیله ی آن افراد به آگاهی شناخت خودشان برسانند ویکسری اختلافات ویا مسائل خانوادگی را بری شخص حل میکند وباعث آرامش در خانواده میشوند.
مددکاری اجتماعی برای اینکه بتواند کمک شایانی را انجام دهد وبیشتر حیطه ی کاری آنها اجتماعی ووجهانی میباشد ویکسری اصول را توضیح دادند که یک مددکار بدون توجه به هیچ قوم ویا نژاد یا مذهبی پذیرای مراجع خود باشد وهمچنین نست به اصولی که فرد افکار وخواسته ها وکرده هایش را بیان میکند باید راز دار خوبی برای فرد باشد وبه شخص در بهبودیش کمک شایانی انجام دهد وهمچنین توضیح جالبی که دادند در این زمنیه بود که یک مددکار باید با مراجع خود همدلی کند ومشکلات را از نگاه او ببیند.
مددکار اجتماعی با آگاهی به این که هرانسانی ضعف ها وقوت های خودش رادارد،سعی می کند نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و از آن ها در جهت ارائه ی هرچه بهتر خدمت استفاده کند.
اما در آخر یکسری وظایفی از ممدکاری را به من ارائه دادند ک در حیطه یکار یک درمانگاه تخصصی مدکار یاست ومن همه ی آنها را در این جا بیان کردم ودقیقا عین مطلب میباشد.
وظایف کلینیک مددکاری اجتماعی:
۱/ انجام مشاوره های تخصصی در زمینه مسائل خانوادگی ، اجتماعی،فرهنگی و تحصیلی.
۲/ انجام مداخله های موثر در بحران های خانوادگی ، فردی، اجتماعی.
۳/ انجام پژوهش های اجتماعی در زمینه های مداخلات اجتماعی در بخشهای آسیب اجتماعی.
۴/ انجام فعالیت های مربوط به روان سنجی یا روان در مانی.
۵/ انجام فعالیت های مبنی بر باز تئانی یا باز پروری افرادی که به نحوی دچار آسیبهای اجتماعی گردیده اند.( اعتیاد،فرار دختران از خانه ، بزهکاری نوجوانان و جوانان و طلاق و… )
۶/ انجام فعالیت های توانبخشی اجتماعی جهت استفاده مراجعین با معلولیتهای مختلف.
۷/ استفاده از منابع جامعه در جهت رفع مشکلات مراجعین در زمینه های مختلف .
۸/ پیگیری های مددکاری در خصوص ایجاد اشتغال، مسکن،ترخیص موفق فرزندان شبانه روزی و یا خانواده های نیازمند
۹/پیگیری های مددکاری پرداخت فرانشیز هزینه های درمانی بیماران نیازمند بستری.
۱۰/بررسی و پیگیری امور کودکان و نوجوانان و خانواده های صدمه دیده از بلایای طبیعی و غیر طبیعی.
مشکل در مدد کاری اجتماعی عاملی است که کارکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و وضعیتی پدید می اورد که فرد را متعهد مکیند تا آخر با فرد پیش برود واجازه ی هیچ گونه دخالتی را ندهد.
ویک موضوعی که در کار مددکار بسیار ارزشمند است اینکه هم ارزشهای اجتماعی وهم ارزشهای شخصی فرد را مورد توجه قرار دهد در ضمن نباید از ناراحتیها وفشارهای روانی فرد سوء استفاده کند
معمولا توضیحاتی که ممدکار در این زمینه ها میدهد با مطالب کتاب خیلی زیاد همخوانی دارد وافراد نسبت به این جریان که طبق اصول وظوابط عمل کنند تشویق وهمراهی میکند وبیشتر وظیفه ی مددکار کمک رساندن وهمراهی کردن وهمچنین توانا ساختن فرد برای مواجه با مشکلاتش میباشد.
حرص پول، به عوض جستوجوی از چیزهای واقعی، به دنبال چیزهای ناملموس و نامحسوس میگردد که تا بینهایت گسترش مییابند و هیچ حد و مرز بیرونی یا درونی نمیشناسند.
هرجا که خبری از موانع و تعلقات بیرونی عینی نباشد، حرص به صورتی کاملا بیشکل و با شدت و حدتی فزاینده بیرون میریزد؛ این است علت سنگدلی و خشمآلودی فوقالعادهای که در بحث و جدلهای مربوط به ارث و میراث موج میزند ، هیچیک از طرفین دعوا راغب نیست بهنحوی ماتقدم دعوی دیگری را به رسمیت بشناسد از طرف دیگر، هرچه فاصله ارزشها با نیازهای ابتدایی بیشتر باشد، تقاضای آنها کمتر برحسب یک نیاز طبیعی سنجیده میشود و نسبت به مقدار در دسترسشان مدت زمان بیشتری بدون تغییر میماند. پول با توجه به اینکه نه فقط ضروریترین بلکه غیرضروریترین نیازهای زندگی را برآورده میسازد، اضطرار شدید یا میل مفرط را با نامحدودبودن همهجانبه آن پیوند میزند. در دل خویش حامل ساختار نیاز به تجملات است؛ چراکه هر محدودیتی بر میل به خود را کنار میزند که تنها به میانجی رابطه مقادیر مشخص با ظرفیت ما برای مصرفکردن، ممکن خواهد بود. با این همه، پول برخلاف فلزی گرانبها که در ساخت جواهرات به کار میرود، نیازی ندارد میل نامحدود به خود را با فاصلهگیری فزاینده از نیازهای آنی و مستقیم متعادل کند، زیرا پول، همبسته اساسیترین نیازهای زندگی هم شده است.
زیمل قبل از اینکه یک جامعه شناس باشد یک فیلسوف بوده و تربیت آکادمیک او نیز فلسفه بوده است .. بعلاوه تمایز میان فرهنگ عینی و ذهنی او نیز برگرفته از تمایز میان عین و ذهن در فلسفه کانت بوده است . با این حال نمی توان تاثیراتی که ایده آلیستهای آلمانی ، بخصوص نیچه ونیز مارکس بر او داشته اند را نادیده گرفت. زیمل زندگی را یک جریان مداوم و مستمر می دانست که همواره در خود نوعی دیالکتیک را جای داده است . در همین راستا ، زیمل از دوگانگی نهفته در زندگی اجتماعی انسان سخن می گوید. این امر بویژه در کتاب “فلسفه پول ” و مقاله “کلان شهر و زندگی ذهنی ” او آشکار است.. این اشکال در شکل عینی خود چیزی جدای تک تک افراد جامعه قرار می گیرند . و هستی مستقل خود را پیدا می کنند . زیمل بر این عقیده است که در جوامع مدرن امروزی با افزایش شدت تقسیم کار، تعداد حلقه های اجتماعی که یک فرد می تواند به آنها بپیوندد و رواج اقصاد پولی ، میان فرهنگ عینی و ذهنی شکاف عمیقی بوجود آمده است . از نظر زیمل فرهنگ عینی در دوران مدرن راه به سوی استقلال و جدایی هر چه بیشتر از فرهنگ ذهنی می برد زیمل این امر را تراژدی دوران مدرن می خواند . به بیان دیگر به علت رشد سریع تر فرهنگ عینی ، آن بر فرهنگ ذهنی پیشی گرفته و آنرا تحت انقیاد خود در می آورد. در نتیجه فرهنگ عینی به تمدن یا تکنیک صرف تبدیل می شود و ارزشهای انسانی خود را از دست می دهد. زیمل این امر را عینیت یافتن ذهن انسانی می نامد.
“به نظر او این امر فاجعه تمدن مدرن می باشد چرا که در پی آن آفرینشهای خلاقانه افراد هنگامیکه وارد عرصه فرهنگ عینی می شوند چنان تسلبی پیدا می کنند که فرد نمی تواند آنها را در خود جذب کرده و با خود سازگار سازد . همین امر سبب تهی شدن جهان زیست انسان از ارزشها می شود . زیمل شکاف بوجود آمده میان فرهنگ عینی و ذهنی را ناشی از تقسیم کار فزاینده در دوران مدرن می داند این تقسیم کار فزاینده فرد و محصول او را جزیی از فرهنگ عینی کرده و محصول کار فرد جزیی از یک کالای اقتصادی می شود که ربطی به ارزشهای ذهنی و فرهنگی او ندارد و در نتیجه فرد با آن احساس یگانگی نمی کند. در این میان پول عامل تشدید کننده این فرایند می باشد در واقع زیمل میان پول و تقسیم کار رابطه ی مکملی می یابد. پول امکان تقسیم کار فزاینده تر را در دوران مدرن فراهم آورده است. و با بوجود آوردن اقتصاد بازاری مبتنی بر خود سبب پیشی گرفتن فرهنگ عینی از فرهنگ ذهنی گردیده است.
زیمل در مقاله “کلان شهر و زندگی اقتصادی” چگونگی شکل گیری فرهنگ عینی را در رابطه با پول و فضای شهری جدید و مقتضیات زندگی در چنین فضاهایی را بررسی کرده است. از نظر او کلان شهر فضای ناب تبلور فرهنگ عینی می باشد او رابطه ی تنگاتنگی میان پول و هوش“intelligent” در زندگی شهری می یابد. او علاوه بر برشمردن امکاناتی که کلان شهرها با توجه به این دو عنصر برای انسان مدرن فراهم می آورند اثرات منفی و مخربی که آنها در بر دارند را تشریح می کند ,به نظر او در دوران مدرن پول به هم به وسیله و هم به هدف خود تبدیل شده است. او در تحلیل پول به اندیشه های مارکس و نیچه بسیار نزدیک می شود. به نظر او در نظام جدید مبتنی بر اقتصاد پولی ، تمامی امور ذاتی و معنوی به امور قابل مبادله و اندازه گیری و سنجش پذیر بدل می شوند . به عبارت دیگر پول به نماد ارزشها تبدیل می گردد و همه چیز را قابل مبادله می کند . در کنار شکل گیری اقتصاد پولی جدید ، او به پدید آمدن نوعی ذهن خلاق و باریک بین و محاسبه گر اشاره می کند که لازمه ی اقتصاد پولی و زندگی در چنین نظامی است. انسان شهر نشین محاسبه گر، وقت شناس و دقیق است و تنها توجه خود را به اموری معطوف می کند که رضایت و خشنودی او را براورده سازد. پس می توان گفت پول در زندگی شهری نمادی از زندگی اقتصادی است و هوش نیز نمادی از زندگی ذهنی در دوران مدرن است. “۱
به طور خلاصه می توان گفت که ؛ از نظر زیمل تصمیمات و خواست افراد توسط قدرت اقتصاد و یک سری قوانین عینی که کارسامان دادن به توزیع ثروت در چنین نظامی را به عهده دارند محدود می شود. می توان گفت که آنچه که مارکس بیگانگی انسان از محصول کار خویش می نامد زیمل به بیانی دیگر عینیت یافتگی فرهنگ انسانی نامیده است. با این حال تفاوت های بسیاری در اینجا وجود دارد که نمی توان به آسانی از کنار آنها گذشت. نخست آنکه ؛ مارکس فرایند جدایی میان انسان و ساخته هایش را پیکره ای اجتماعی جای می دهد ، به بیان دیگر علت این امر را در نظام اجتماعی ای که ساخته ی دست اقتصاد سرمایه داری است جستجو می کند در حالیکه زیمل این مساله را ناشی از نمودهای ذهن و عینیت یافتن آنها در نظر می گیرد. دوم آنکه ، بر خلاف مارکس که مساله بیگانگی انسان را امری تاریخی و مختص به دوران سرمایه داری در نظر می گیرد، زیمل تمایز یافتن فرهنگ عینی از فرهنگ ذهنی را سرنوشت مختوم تمامی تمدن های پیشرفته در نظر می گیرد و آنرا را برای جامعه بشری گریز نا پذیر می داند . زیمل تضاد و کشمکش را جز جدا نا شدنی و ذاتی جوامع انسانی می داند و بر این نکته پافشاری می کند که هیچ راه حل نهایی برای پایان به آنها وجود ندارد و یادآوری همین نکته ما را به سومین اختلاف اساسی نظریه او با مارکس رهنمون می سازد، زیمل هیچ اعتقادی به امکان شکل گیری جامعه ای آرمانی نداشت و همواره به اندیشه های یوتوپیایی به دیده ی تردید می نگرد از این نظر می توان اندیشه او را با وبر همخوان دانست.با این وجود زیمل سعی داشت با بکارگیری نوعی دیالکتیک نسبی گرایانه در فراسوی صورتهای اجتماعی قرار بگیرد و از این طریق یگانگی نهایی زندگی را در نظر بگیرد. در این خصوص می توان گفت ، در اندیشه زیمل شاید از میان بردن این دوگانگی امکان پذیر نباشد اما شاید بتوان شکاف ژرف میان فرهنگ عینی و ذهنی را کاهش داد و تاخر بوجود آمده در فرهنگ ذهنی را به گونه ای جبران کرد تا شاید بتوان به جامعه ای انسانی تر دست یافت.
“امروز جامعه شناسان زیمل را به عنوان یکی از بنیانگذاران رشته خود به رسمیت می شناسند، در حالی که زیمل شخصاً خود را فیلسوف می دانست؛ به سبب همین دغدغه خاطر است که عنوان یکی از مهمترین کتاب های خود را «فلسفه پول» گذاشته است نه «جامعه شناسی پول»! و در آن بر محور «پول» چون «پدیده اجتماعی کامل» به نقد روابط اجتماعی در جامعه مدرن می پردازد.
زیمل را معمولاً «جستارنویس» معرفی می کنند که مسائل گوناگون زندگی روزمره را با نگاهی دقیق و تحلیلی موشکافانه بررسی کرده است، اما پراکندگی موضوع هایی که زیمل به آنها پرداخته است نباید ما را از وحدت عمیق آثارش غافل کند، چراکه زیمل صورت های گوناگون کنش متقابل میان افراد و آگاهی هر فرد به عضویت در گروه اجتماعی را نه تنها زمینه ساز ظهور جامعه بلکه عین «جامعه» می داند. جایگاهی که نویسنده برای زیمل در تاریخ تفکر جامعه شناسی قائل است موقعیتی است میان مارکس و وبر و این حلقه ارتباطی را کتاب «فلسفه پول» زیمل دانسته و می نویسد: «اگر پیش تر کتاب سرمایه «مارکس» نوشته نشده بود، احتمال کمی وجود داشت که فلسفه پول نوشته شود و اگر پیشتر فلسفه پول نوشته نشده بود، اقتصاد و جامعه وبر به دشواری نوشته می شد.”۲
جورج زیمل به داشتن یک دیدگاه و رویکرد خردگرایانه مشهور می باشد و اساسا خصیصه جامعه شناسی زیمل جزء نگری است که این تاثیر بسیار مهمی در توسعه و تحقیق در گروه های کوچک کنش متقابل نمادی و نظریه مبادله گذاشته است.
«فریز بی» اعتقاد دارد که خرد کردن جامعه شناسی به مقولات روان شناختی موجب شده که جامعه شناسی زیمل نه تنها برای پیروان کنش متقابل نمادی بلکه برای روان شناسان اجتماعی نیز جذاب باشد.خرد ترین کار زیمل صورت های کنش متقابل است و با افرادی که در کنش متقابل در گیرند سرو کار دارد وی توجه خود را به این امر چنین بیان کرده است .
«ما در این جا با یک فرایند مولکولی خردنگر در رفتار انسانی روبروییم یعنی گفتار ،این فرایند ها رویداد های واقعی هستند که به واحد ها و نظام های جامعه جهانی و کلان متصل هستند انسان ها به یکدیگر می نگرد و نسبت به یکدیگر رشک می ورزند، با هم شام می خورند یا نامه رد و بدل می کنند ، از فعالیت های نوعدوستانه به قدر دانی می کنند …..،مثال هایی از روابط میان انسان هاست این روابط ممکن است زودگذر یا دائمی باشد ،آگاهانه یا ناآگاهانه ،زودگذر یا با نتایج سنگین باشد اما کنش های متقابل بعنوان اتم های جامعه که تنها از طریق جزء نگری روان شناسانه قابل وصول است معرفی می شود »۳
زیمل به کنش های متقابل اجتماعی میان کنش های متقابل بی شمار و غیره می باشد و در این جا زیمل دیدگاه میکرو سکوپی و ذره گرایانه خود را طرح می کند . امر روزمره از نظر زیمل در علوم اجتماعی همانند سلول های در علوم طبیعی هستند چنین رویکرد ذره گرایانه ای است که مواجهات زندگی روزمره را به مثابه پایه های بنیادین و اصیل زندگی شکل میدهد از نظر وی امر روزمره به کمک تعاملات شبکه ها و نیرو های اجتماعی منعکس می شود .
فلسفه پول زیمل در کتاب فلسفه پول از جنبه های تئوریک و فلسفی از یک سو و به صورت خاص از ارزش از سوی دیگر می نگرد و تاثیر آنرا در دنیای درونی کنشگران و کلا در فرهنگ عینی گرایی مد نظر قرار داده است
«تراژدی فرهنگی» یکی از مسایل بسیار مهمی که زیمل آنرا در زندگی روزمره دنبال می کند که درآن دستاورد ها و کالا های عینی هویتی مستقل از آدمی می یابند . هر چه جامعه رشد می کند و فرهنگ عینی گسترش می یابد شکاف میان فرهنگ عینی و ذهنی برجسته می شود.
پول در عقلانی شدن زندگی روزمره از طریق اهمیت دادن به تفکر و هوشمند ی در دنیای جدید دخالت دارد اقتصاد پولی موجب افزایش روابط غیر شخصی در میان انسان هاست . پول پیوند ها و وفاداری ها ی مبتنی بر خون و خویشاوندی را سست می کند . پول به پیشبرد محاسبات معقول امور یاری می رساند و باعث پیشرفت تعقل می شود .
در شهر بزرگ ما دائما با تغییرات حسی و دگرگون کننده بمباران می شویم ،هزاران انسان در حال گذر ، سریع ،ترافیک سنگین،فعالیت های بیشمار ،تابلو های فروشگاهها ،آگهی ها و همه توجه ما را جلب می کند . بقاء در چنین جهانی بدون شکل دادن به نیروی عقلانی امکان پذیر نیست .
کلان شهر و ذهن شهری با اقتصاد پولی عمیقا پیوند یافته اند. پیچیدگی زندگی شهری ما را مجبور به وقت شناسی ،حساب گری و دقت می کند و جهان را به یک مسئله ریاضی تبدیل می کند در شهر افراد از لحاظ فیزیکی به هم نزدیکند ولی از لحاظ روان شناختی از دیگران جدا و مستقل است. به جای توجه و فکر به ساختارهای زندگی بهتر است به تجربه های افراد توجه کنیم .(تامل بیشتر به تجربه های زندگی روزمره ) نکته دیگر این که صرفا توصیف تجربه ها نیست بلکه به نقد زندگی روزمره نیز بپردازیم نا از طریق تجربه ها به کلیت زندگی برسیم .
ارزش با بحث زیمل شروع شد ارزش کیفیتی را مشخص میکند که از جهان طبیعی منشا نمیگیرد بلکه نمیتوانیم بر روی آن ارزش بگذاریم چرا که یک چیز اضافه شده به شی است که توسط ما امتیاز به آنها داده میشود وبر اساس آنچه من میل دارم ومیخواهم وبه نظر من خوب میآید با ارز ش است وشاید از نظر دیگران بی ارزش باشد.
منابع
۱/ http://www.fasleno.com/archives/000752.php
2. http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1539313
یا جامعه شناسی جورج زیمل
نویسنده: فردریک واندنبرگ
مترجم: عبدالحسین نیک گهر / انتشارات توتیا
۳/ http://mehrpuya.blogfa.com/post-36.aspx
4.نظریه ها ی کلاسیک ترجمه ی شهناز مسمی پرست
۵/گئورک زیمل نوشته ی دیوید فریزبی ترجمه ی شهناز مسمی پرست
موسیقی با توجه به نظریه آدورنو، یک موسیقی در رادیو را میتوانیم مورد بررسی قرار دهیم هنگامی که صبح رادیو را روشن کرده وهمرا با صبحانه ی لذیذ به موسیقی آن گوش میدهیم بسیار لذت میبریم وهیچگاه به نظریاتی که ارائه شده توجهی نداریم اما اگر در موضوع ریز شویم میبینیم که که باتوجه به نظر آدورنواین موسیقی تماما جنبه ی تفرحی وسرگرمی دارد وما این موسیق یرا انتخاب نکرده ایم بلکه به ما اقا شده است ناخود آگاه که به آن گوش دهیم وآزادی انتخاب ما با توجه به نظریه ی آدورنو محدود شده است.از طرف دیگر برای صنعت ارتباط پنهان است که توده ها ر کنترل کند او معتقد است هنگامی که ما افراد را کنترل کنیم وبگوییم که این موسیقی بهتر است وآنها به این جهت حرکت میکنند چرا که استاندارها هنگامی که افزایش یابند محدودیت افراد در آزادیهایشان نیز بیشتر خواهد شد.در حققیت افراد آزاد نیستند چرا که او میگوید هر آنچه که میخواهند بر اساس سلیقه ی شخصی خودشان انتخاب کند این مسیر در لفافه ای از آزادی پنهان میشود.او این موضوع وروش محدود کردن در انتخاب واقعی افراد را نه تنها در رادیو بلکه در تمام جنبه های رسانه های جنب ی میداند.او میگوید سوالات وهمچنین وموسیقی طور ی طراحی شده است که محققان بتوانند تاثیرتی بر روی انواع مختلف مردم بگذارند. وباعث میشود که افراد به جهت یک موسیقی استاندارد شده سوق داده شوند وهمچنین در نتیجه آزاد ی آنها در انتخاب محدود میشود. ویک موسیقی را همه مردم میپسندند وآن موسیقی در عرصه اجتماعی بدون انتخاب افراد ،قدرتمند میشود چرا که محققین آن را این طور طراحی کرده اند که افراد این موسیقی را بپذیرند چون استاندارد است. پس در نتیجه او به جبریت اجتماعی در هنر معتقد است واو این موضوع را بیان نمیند که این عمل را باید تحمل کرد بلکه او میگیوید با توجه به این عمل انقلابی میتوان واقعیت جبریت اجتماعی را تغییر داد. و او میکگوید مهمترین عبارت است از تعیین وتعریف موسیقی خوب و وی اعتراف میکند که چنین مشکی را نمیتوان به طور کامل حل کرد.
رشته ی نقاشی را که میتوانیم آن را به صورت یکی از آثار ادبی انتخاب کنیم که توجه به نظریه ی گلدمن این طور بیان کرده است که اثر ادبی که در سطح بسیار پیشرفته ای از وحدت درونی گروه که همه اعضای گروه به آن سمت تمایل دارند قرار گرفته باشد ، دوکارکرد مهم را در زندگی اجتماعی ایفا میکند. از یک طرف آن اثر گروههای اجتماعی را کمک میکند تا خود به آگاهی برسند وتمایلات عملی وفکری خاص خودشان ر ابهتر بفهمند. از طرف دیگر این اثر اعضای گروه را با ارائه یک موقعیت ایدال خیالی از گروه ارضا میکند. موقعیتی که به عنوان جبران تنش های متعدد گروه با واقعیت ، که مانع رسیدن گروه به اهداف وآرزوهایش میشود عمل میکند. گلدمن نتیجه میگیرد که جهانبینی گروه با درجه ی انسجام زیادی در اثر هنری بان وارائه شده وبدین ترتیب اثر ویژگیهای جمعی وویژگیهای فردی دارد. از نظر او جهانبینی واقعیتهای صرفا فردی نیستند وی معتقد است که تجربیات فردی هنرمند به عنوان فرد با وجود تخیل خلاق وی محدود ات بنابراین تشریح تمایلات متعدد گروه توسط وی حداکثر میتواند یک اعتبار جزیی کسب کند بنابراین روند تشریح جزییات یک روند پیچیده است که باید توسط نسلهای متعدد انجام شود .این شامل مجموعه فعالیت های افراد زیادی است که تشکیل دهنده یگروه اجتماعی اند. گلمن تاکید میکند که اگر چه تنها گروههای متاز دارای جهان بینی هستند ومیتوانند آگاهی جمعی خود را بنا کند ، جهان نگری تنها در آگاهی فردی اعضای گروه ، من مله فرد هنرمند ، که میتواند این جهان را در اثر هنری خودش منعکس کند ،وجود دارد.حال میتوانیم رشته ینقاشی را با این موضوع تطبیق دهیم چرا که رشته ی هنری مثل نقاشی میتواند این ظرفتها را در بین داشته باشد وخواننده با دیدن آن به بعضی نگرشهای بیننده توجه کند وهمچنین خود نقاش میتواند توسط آن، تمامی ایده آلهای خودش را به تصویر بکشد وتمامی توضیحایت یکه در نظریه ی گلدمن وجو دارد این رشته در بر میگیرد وی معتقد است نه تنها اثر هنری به انسان خودآگاهی میدهد بلکه اجازه میدهد که افراد بفهمند که بر حسب امکانات واحتمالات ممکن چه چیزی میتوانند باشند. بلکه به میزان بسیاری زیادی نسبت به اعتقادات وارزشهای گروه خودآگاهی دارد واین علت توانایی و در ساختن بهترین اثر بازتابی در یک دوره ی خاص است این اثر دارای بالاترین میزان تاثیر بازشناختی نیز خواهد بود.
نظریه دوینیو بیشتر بر این است که یک ساختار تئوریک را بر پایه برداشتی از فکر وتخیل وکارکرد تخیل خود میداند یعنی هر آنچه که به صورت هنر در میآید یک ساختاری است از فکر واندیشه وخیال هنرمند است وتوقع از هنر در کشور فرانسه چون در حال تغییر است واین تغییر نوع تازهای از نقد هنری را به وجود میآورد. ما نمی توانیم دوینیو را به عنوان یک جامعه شناس عرفی وسنتی در نظر بگیریم علم جامعه شناسی این طور بیان میکند که همه میتوان خود را به صورت بررسی مردمان بلکه همچنین در تغییر آنان نشان میدهد او معتقد است که جوامع کوچک باید به استقلال برسند تا به بلاهای شرق وغرب دچار نشوند او به عنصر خلاقیتی تاکید میکند که در یک بازسازی آرمانی مانند شرط بندی بر سر ادامه ی زندگی جمعی یک روستای عقب افتاده جامعه شناسی باشد .برای اینکه در برابر یک اثر هنری نه فقط عواطف واحساس افراد ولذت وستایش بر انگیخته میشود بلکه از طریق نشانه هایی که این تخیل در اختیار میگذارد .در جامعه بالقوهای که از ما بسیار دور است وما نمیتوانیم آنرا دستیابی کنیم شرکت مینمائیم.
ویژگیهای برجسته ی این تعریف را میتوان کوشش وتلاش برای دستیابی بیشتر به جنبه های پویای جامعه بپردازد تا به جنبه ی ایستایش.جوامع بنا به سرشت خود هیچگاه به یک شکل نهایی وواحدی نمی رسند ارائه ی نظریات یا طرح با مقدمه ای به جامعه شناسی کارکرد تخیل واو بیشتر از هر چیز دیگر توجه ما را به این عقیده ی خود جلب میکند که تخیل چیزی بیشتر از خیال است وفاصله گرفتن دوینیو از جامعه سنتی وهمچنین اشاره ی او به تعریفهای مذهبی وسیاسی هنر وهمچنین اینکه او میگوید نوعی از جامعه شناسی هنر را میتوان بیان کرد که نقطه ی حرکتش هم تجربه ی واقعی خلاقیت وهم تجربه ی عملی وپویایی زندگی در بطن جامعه باشد وهدفش را اینطور بیان میکند که ببیند خیال تا چه حد وبه چه اندازه در زنگی جامعه ریشه دارد بیان میکندوبدون اینکه بخواهد تعصب به خود راه دهد واو ایدئولوژیک وزیبایی شناختی را که مانع تحول وشکل گیری جامعه شناسی تخیل شده اند را به کنار زده اند.حمله ی دوینیو متوجه ی نوعی از جامعه شناسی هنر است که عنوان مارکسیس را نیز به خود میدهد نه به خاطر اینکه با نیت سیاسی مارکسیسم مخالف است بلکه به این خاطر که نمیتواند تحلیل خشک وبی انعطاف آنرا درباره ی موضوع مورد بحث بپذیرد .